شمارهٔ ۵۱۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نسبتی باشد بتان هند را با پان هند
حاصلی نبود بجز خون خوردن از سبزان هند
می کنند از بس زموی سر خودآرایی بجاست
گر به درد آید سر معشوقی مردان هند
در سواد هند دست از لذت دنیا بشوی
جز جگر خواری نباشد نعمتی بر خوان هند
از فریب وعدهٔ هندی نژادان غافلی
ضعف در پیمان این قوم است چون پیمان هند
کشت امیدش در این کشور نیابد خرمی
تا نریزد آبرو از مرد چون باران هند
هر کرا باشد گزافش بیش، بهتر می خرند
هست آری خودفروشی باب در دکان هند
کی غریب کشور هندیم ما جویا که هست
مجلس نواب ابراهیم خان ایران هند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد وضعیت اجتماعی و فرهنگی هند میپردازد و به رابطه زبانی بین هندوستان و مردم آن اشاره میکند. شاعر از مشکلات و فریبهای اجتماعی صحبت میکند و بیان میکند که در این سرزمین جز خونریزی و درد چیزی نیست. او تأکید میکند که لذتهای دنیوی در هند بسیار اندک است و وعدههای فریبنده هندیان موجب ناامیدی و ضعف در روابط اجتماعی میشود. همچنین در انتها به احساس غریبی و غربت در این کشور اشاره میکند و به مجالس و نواب اشاره میکند که به گفته شاعر، نمیتوانند مشکلات مردم را حل کنند.