نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زاضطراب چو موج سراب آب نخورد

دلی که در غم زلف تو پیچ و تاب نخورد

شبی که مغز جگر را به روی کار نداشت

ز خونفشانی مژگان تر دل آب نخورد

دل است قابل فیضان درد از اعضاء

بلی شکست بجز فرد انتخاب نخورد

چرا چو غنچه شمیم گل آید از دهنش

به جای باده اگر شوخ من گلاب نخورد

علو همت شمشیر یار را نازم

کمر به خون دلم تا نبست آب نخورد

اسیر ساده دلیهای زاهدم جویا

غم زمانه بخورد و شراب ناب نخورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود درباره عشق و دردهایی که از آن ناشی می‌شود، می‌پردازد. او به اضطراب و غم دل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دلش به رغم تمام این مشکلات، آبی نمی‌خورد. شاعر شب‌هایی را یادآوری می‌کند که در آن‌ها احساساتش را نمی‌تواند به زبان بیاورد و اشاره می‌کند که دل کسی که عشق می‌ورزد، نمی‌تواند از درد و رنج دور باشد. او همچنین به زیبایی و معصومیت معشوق اشاره می‌کند و به سرنوشت نیکوهای بالای او نازیده و احساساتش را در قالب غم و خمیازه توصیف می‌کند. در پایان، او از سادگی خود در عشق می‌گوید و لذت‌هایی که از عشق واقعی می‌برد را با مشکلات زمانه مقایسه می‌کند.