نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مانع سوز دل خستگی آزرم شود

کی علاج تب عشق از عرق شرم شود

دین و دل نذر گذارم تو مگر رام شوی

می کشم چله کمان تو مگر نرم شود

گردد از عکس رخش موم صفت آینه آب

هم چو خورشید مه من چو ز می گرم شود

می شود شرم ز بالای خرامت شوخی

شوخی از پهلوی تمکین تو آزرم شود

بید مجنون ز سرافکندگی آید بنظر

از قد و قامت او سرو چو در شرم شود

برد دلش نور نور یقین تافته جویا چون شمع

زآتش عشق کسی را که سرش گرم شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و احساساتی است که ناشی از آن هستند. گوینده به توصیف حالت دل‌سوزی، خستگی و شرم ناشی از عشق می‌پردازد. او از معشوق می‌خواهد که با کمی نرمش و مهربانی، دل او را تسکین دهد. اشاره به زیبایی و جذابیت معشوق، باعث می‌شود که دل عاشق به نوعی تحت تأثیر قرار گیرد و به حالت شرم و شوق فرو برود. همچنین، تصاویری از زیبایی و جوانمردی شکل می‌گیرد که نشان‌دهنده عشق عمیق و احساسی است که نمی‌تواند خاموش شود. در نهایت، عشق را به آتش و شمع تشبیه می‌کند که برای عاشق روشنایی و گرما به ارمغان می‌آورد.