نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد

باده و نقلم به غیر از آن لب و دندان مباد

داغ خواری از کلف افتاده بر رخسار ماه

هیچ کس از چون خودی شرمندهٔ احسان مباد

پنجهٔ شاهین بود مژگان چو برهم می زند

صعوهٔ دل صید چنگال سیه مستان مباد

جز دلم را از گل داغ جگرسوز غمت

چاک پیراهن به رنگ لاله تا دامان مباد

استخوان تن چو شیرم از بن هر مو چکید

کس گرفتار فشار پنجهٔ مژگان مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و مهرورزی می‌پردازد. شاعر در ابتدا به اهمیت زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون حضور او بی‌معناست. سپس از غم و داغی که عشق به دلش آورده سخن می‌گوید و به تأثیر مژگان معشوق بر دلش اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر نشان می‌دهد که چطور این احساسات شدید، فشار و سختی‌هایی را به او تحمیل کرده‌است. او همچنین از زیبایی و جذابیت معشوق می‌گوید و به تأثیر این جذابیت بر حال و روزش تأکید می‌کند. در نهایت، حسرت و شوقی که در دل دارد را به تصویر می‌کشد.