شمارهٔ ۵۱۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهر دنیا بودنت غمگین زنادانی بود
خط بطلان تو چین بر لوح پیشانی بود
از گداز تن چه اندیشی اگر جان پروری
پاس تن مانند شمع تدشمن جانی بود
هر که دانشور بود دانا نداند خویش را
دعوی دانایی مردم ز نادانی بود
از غرور تو به عاصی تر شوند اهل ریا
دامن زاهد، تر از اشک پشیمانی بود
تا گشاید لب به رنگ غنچه رسوا می شود
بر دل هر کس که جویا زخم پنهانی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به تفکر عمیق درباره وجود انسان و اندیشههای او اشاره دارد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که بودن در این دنیا میتواند حزنانگیز باشد و برخی از افکار و احساسات انسانها، مانند غرور و ادعای دانایی، میتواند منجر به نادانی و ریاکاری شود. او همچنین به این موضوع میپردازد که زیبایی ظاهری و گفتار ممکن است نتواند احساسات واقعی را پنهان کند و در نهایت، هرکس در جستجوی حقیقت، دردها و زخمهای پنهانی را تجربه میکند. در کل، صحبت از عمق وجود انسان و تناقضاتی که در آن نهفته است، در این شعر به خوبی مطرح شده است.