شمارهٔ ۵۱۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که در سیر گلم بیخودی مل باشد
می و پیمانه ام از بوی گل و گل باشد
خودنما گشته سر زلف تو از هر سر موی
لازم طول امل عرض تجمل باشد
با دل سوخته ام گرمی سرشار مکن
که علاجش به تباشیر تغافل باشد
دور از آن زلف دلم بسکه پریشان حالست
آه آشفته من سایهٔ سنبل باشد
هر که در بحر تمنای تو افتد چون موج
دست و پا بازند اگر کوه تحمل باشد
می کشد آخر کارش به پریشانحالی
غنچه سان دل ز چه در بند تمول باشد
کی به طوفان حوادث روم از جا جویا
لنگر زورق دل بار تحمل باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات و حالات خود نسبت به عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او با اشاره به تأثیر عطر گل و می بر روی خود، به زیبایی و خودنمایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش به خاطر دوری از زلف معشوق پریشان است. او همچنین میگوید که دل سوختهاش نمیتواند تحمل این دوری را داشته باشد و به نوعی ناتوانی در مقابله با این احساسات را نشان میدهد. در نهایت، شاعر بهایتمال ناپایداری عشق و حوادث زندگی اشاره کرده و میگوید که دلش مانند یک کشتی در طوفان، به دنبال استحکام و آرامش است.