شمارهٔ ۵۱۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با شوخی چنان به کنارم نشسته ماند
گویی به لوح حافظه مضمون جسته ماند
طومار شکوه های دل من به دست چرخ
نگشوده همچو غنچهٔ شاخ شکسته ماند
باز آکه در فراق تو هر موی بر تنم
بسیار بی قرارتر از نبض خسته ماند
مضمون بسته را نتواند کسی گشاد
مرغ دلم به زلف تو تا حشر بسته ماند
جویا گل نشاط که نبود دو روز بیش
شکر خدا که در کف ما دسته دسته ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق و دردنگی است که شخص در غیاب معشوق خود تجربه میکند. شاعر با زبانی استعاری و زیبا به بیان مضامین عشق و فراق پرداخته است. او از شوخی معشوق یاد میکند که در ذهنش باقی مانده و غم دلش را به آرامی توصیف میکند. همچنین، نشان میدهد که در فاصلهی فیزیکی از معشوق، هنوز هم به صورت عمیق و دردناک احساساتش زنده است و ادعای این را دارد که عشقش همواره پابرجاست. در پایان، با ذکر شکرگزاری از بودن لحظاتی سرشار از شادی در زندگی، اشاره میکند که لذتهای کوچک همواره در زندگی وجود دارند.