شمارهٔ ۵۲۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند
سینه ها گویی که فانوس چراغ مرده اند
می فریبد هر قدر دور از نظر باشد سراب
گوشه گیران بازی دنیا فزون تر خورده اند
کی مراد خلق بر روی زمین حاصل شود؟
نوجوانان بسکه در خاک آرزوها برده اند
سخت ترسم شاهباز غمزه اش خالی فتد
مرغ دلها طبل وحشت از تپیدن خورده اند
نیست جویا دشمنی مانند خارا، شیشه را
دایم از وضع جهان اهل جهان آزرده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و روز اهل عالم میپردازد که تحت تاثیر سوز عشق دلی افسرده دارند. سینهها مانند چراغهای خاموش شدهاند و هرچقدر از نظر دور شوند، فریب سرابها را میخورند. در این دنیای پر از آز و آرزو، جوانان به خاک ارزوهای خود سپرده میشوند و امید به تحقق خواستهها کمتر میشود. شاعر نگران است که این وضعیت غمانگیز باعث شود که نشانههای زندگی و امید از بین برود و در نهایت، دنیا همه را آزرده کند.