شمارهٔ ۵۲۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل آشفتهٔ من کی دماغ گلستان دارد
که شاخ گل به چشمم حکم تیغ خونفشان دارد
بود در پردهٔ نومیدیم امیدواریها
که در خود هر گره چون غنچه ناخنها نهان دارد
بلغزد پای دلها بسکه سوی پستی فطرت
زمین در دیدهٔ مردم شکوه آسمان دارد
نمی باشد دو رنگی در طریق راستان جویا
که شمع بزم در دل هر چه دارد، بر زبان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان درد و آشفتگی دل شاعر میپردازد. او میگوید که دلش حالتی نگران و آشفته دارد و مانند گل درخشان نیست. در حالی که امیدوار به آینده است، درون خود گرههای ناسازگاری دارد. شاعر به تناقضهای انسانی اشاره کرده و میگوید که خیلیها در جستجوی حقیقت هستند، اما با دیدی سطحی زندگی میکنند. در نهایت، تأکید میکند که در مسیر حقیقت و راستی نباید به دو رنگی و تظاهر گرایش داشت و باید حقیقت را در دل و زبان خود یکسان نگه داشت.