نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلی که نیست حزین شادمان نمی باشد

گر اینچنین نبود آنچنان نمی باشد

ز حادثات اگر خواهی ایمنی بگریز

به کشوری که در او آسمان نمی باشد

چه مایه نفع که از نقد عمر برگیرد

کسی که در غم سود و زیان نمی باشد

به اوج قرب چسان ره بری ز استدلال

برای بام فلک نردبان نمی باشد

به قدر بودن دنیا به فکر دنیا باش

کسی همیشه در این خاکدان نمی باشد

بهشت نقدی اگر هست در جهان جویا

به جز مصاحبت دوستان نمی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که دل شاداب نمی‌تواند در غم و اندوه باشد و در جهان واقعی، خوشی و غم دو روی یک سکه‌اند. او به آدمی نصحیت می‌کند که برای ایمنی از مشکلات، باید از حوادث دوری کند و در جای امنی زندگی کند. همچنین، او به نادرستی ارزش‌های مادی و دنیا می‌پردازد و می‌گوید که هیچ‌چیز جز دوستی و هم‌نشینی با دوستان، ارزش واقعی ندارد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که باید ابعاد واقعی زندگی را درک کنیم و به نوعی در زندگی به دنبال خوشی‌های عمیق‌تری باشیم، به جای غم و اندوه مادی.