شمارهٔ ۵۲۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
غنچه از نسبت لعل تو نزاکت دارد
نمک از پهلوی حسن تو ملاحت دارد
از دل خون شدهٔ من چه نشان می طلبی
آنقدر گم شده در عشق که شهرت دارد
می دهد داد ملاحت ز تبسم لعلش
قهقهه خندهٔ او شور قیامت دارد
غم دوریش نشانید به خاکم چو خدنگ
نونهالی که خدایش به سلامت دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ظرافت معشوق و تأثیر آن بر شاعر میپردازد. شاعر میگوید که غنچه و نمک از زیبایی معشوق الهام میگیرند و از دل خونین خود چیزی نمیطلبد، چرا که در عشق آنچنان گم شده که نامش معروف شده است. همچنین، لبخند معشوق به او نشاط میبخشد و خندهاش شور و هیجان خاصی دارد. شاعر از غم دوری معشوق سخن میگوید که او را به زمین میکوبد، مانند نهالی که به خاطر خداوندش در سلامت است.