شمارهٔ ۵۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم هر گاه احرام طواف یار می بندد
فلک چون غنچه اش محمل بنوک خار می بندد
زپیچ و تاب آن زلف گرهگیرم بود روشن
که چشم جادوی او بندها بر مار می بندد
مرا افسرده دارد سردمهریهای او چندان
که بر مژگان سرشکم چون در شهوار می بندد
خیال عارض او می گشاید ده در جنت
به رویم باغبان گر یک در گلزار می بندد
خرامت چون به دام حیرت آرد اهل گلشن را
ز افغان غنچه سان مرغ چمن منقار می بندد
برفت از هوش جویا در نگاه اولین ورنه
هر آن کس واله آن بت شور زنار می بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر به وصف احساسات خود میپردازد و به زیباییهای محبوبش اشاره میکند. او میگوید که هرگاه در طلب معشوق خود حرکت میکند، دنیا به شکل تازهای در میآید و دلش گرفتار عشق و غم میشود. همچنین نقض پنهان و حیرتهای عشق را توصیف میکند و به تأثیر عمیق نگاه معشوق بر خود اشاره دارد. شاعر در نهایت به شگفتی و آرزو برای دیدار مجدد معشوق میپردازد و بیان میکند که عشق او چقدر بر روح و دل او اثر میگذارد.