شمارهٔ ۵۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیرخت گل در چمن آشفتگیها میکند
غنچه با بوی تو در یک پیرهن جا میکند
پیش پیش رنگ رخسار خود از خود میرویم
در چنین دوری که چشمت کار صهبا میکند
راز در هر دل که جا گیرد نفس نامحرم است
عاشقان را دم زدن چون صبح روشن میکند
باز دل را دیدهام جویا هلاک درد هجر
با سر زلف نکویان میل سودا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیباییهای آن است. شاعر از بیتابی و آشفتگیاش در غیاب معشوقهاش میگوید و اشاره میکند که غنچه (نماد عشق) با بوی معشوق در یک لباس جا میشود. هنگام دوری از معشوق، رنگ رخسار خود را از دست میدهد و چشمان معشوقش به او تأثیر میگذارد. راز عشق در دلها پنهان است و عاشقان را روشنایی میبخشد. شاعر همچنین به درد و عذابی که به خاطر دوری معشوق احساس میکند، اشاره میکند و از زیبایی موهای معشوق به عنوان نماد عشق و جنون یاد میکند.