شمارهٔ ۵۳۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلعت بی طمعی زیب هنرور باشد
آبرو شمع نهانخانه گوهر باشد
صبح از صدق صفا فیض جهانگیری یافت
هر که دل را کند آیینه سکندر باشد
اینقدر خاک تمنا چه فشانی بر دل؟
تا به کی آب حیات تو مکدر باشد
غیر را راه مده در حرم کعبهٔ دل
نیست شایستهٔ مسجد که مصور باشد
چه بلایی است عزیزان مرض بیدردی
داغ دل گر نشود نیک نکوتر باشد
این غزلهای تو جویا که بعینه قند است
از لبش گر شنوی قند مکرر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای هنری میپردازد. در آن گفته میشود که بیطمعی و صداقت در هنر باعث زیبایی میشود. همچنین اشاره شده که دل هر کسی که صادق باشد، همچون آینهای شفاف است. شاعر از تداوم خواستنهای بیجا و ناراحتیها ناامید است و میپرسد که تا کی باید روح را با این تمناها آزرده کرد. او از ورود دیگران به دلش به عنوان حرم کعبه انتقاد کرده و میگوید که دل باید در برابر ناپاکیها محفوظ بماند. در پایان، شاعر به زیبایی غزلهای خود میبالد و میگوید که اگر کسی آنها را بشنود، همچون قند شیرین است.