شمارهٔ ۵۳۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پا ز سر در ره شوقش چو شرر باید کرد
خردهٔ جان به کف از خویش سفر باید کرد
این شکرخند کز ابنای زمان می بینی
لب خمیازهٔ شیر است حذر باید کرد
تا دل اهل بصیرت خورد از دیدنت آب
فکر گردآوری خود چو گهر باید کرد
هیچ دانی زچه مقراض دو پلکت دادند
یعنی از غیر خدا قطع نظر باید کرد
تا دلت مطلع انوار حقیقت گردد
سعی در پاکی طینت چو سحر باید کرد
پای توفیق بهرآه آر و دل از دست مده
کار هر گه به افتاد جگر باید کرد
ذکر و فکر سخنم دل نگشاید جویا
بعد از این ذکر دگر فکر دگر باید کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و شوق به خدا و راههای رسیدن به حقیقت میپردازد. شاعر میگوید که برای رسیدن به عشق الهی باید تمام دلبستگیها و خودخواهیها را کنار گذاشت و در جستجوی پاکی و سیر و سلوک برآمد. او تاکید میکند که با نیت خالص و تلاش مستمر، انسان میتواند به معرفت و بصیرت برسد. همچنین از خطرات دنیا و فریبندگیهای آن هشدار میدهد و اشاره میکند که برای دستیابی به حقیقت، باید درونی پاک داشته باشد و همچنین به یاد خدا و تفکر در مورد او مشغول باشد. در نهایت، شاعر بر این نکته پافشاری میکند که باید تلاش و کوشش مستمر داشت تا دل به حقیقت و انوار الهی نزدیک گردد.