شمارهٔ ۵۳۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ترک دنیا باعث نیکویی حال تو شد
همچو موج افشاندن دستی پر و بال تو شد
ریخت گرد خط به گرد عارضت زان کز حیا
گردش رنگ آسیای دانهٔ خال تو شد
هر طرف سرو روانت در خرام آمد به ناز
چشم مردم همچو نقش پا به دنبال تو شد
خیرگی با سایه پرورد نزاکت کافری است
ای نگه آن صفحهٔ رخسار پامال تو شد
قامتش در خاک و خونم با زبان حال گفت
عاقبت کار تو شد گفتم به اقبال تو شد
عندلیب گلشن قدس است دل جویا ولی
رشتهٔ بال و پر او طول آمال تو شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر ترک دنیا و دلکندن از مادیات بر حال و روح انسان است. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و از تغییر وضعیت و نیکویی حال خود پس از جدایی از دنیا سخن میگوید. او از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق یاد میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و عشقورزی میتواند زندگی را معنادار کند. در نهایت، شاعر به نوعی از امیدواری و آرزوها اشاره دارد که در دل جویای انسان وجود دارد.