شمارهٔ ۵۳۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف مشکین تو سرمایهٔ سودا باشد
شور مجنون ز همین سلسله برپا باشد
کی چو مجنون شود از دشت نوردی رسوا
هر کرا پردهٔ دل دامن صحرا باشد
عشق با نغمه همانا که ز یک سلسله است
هر قدر پرده نشین آمده رسوا باشد
عالم وصل شد سیر گهت همچو حباب
چشم بر هم چو زنی جوش تماشا باشد
بسکه ویرانهٔ مجنون تو وحشت خیز است
جغد در ساحت این غمکده عنقا باشد
عالم و هر چه در او، باد به غیر ارزانی!
یارب آن در گرانمایه ز جویا باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی زلف محبوب اشاره دارد و میگوید که این زلف، منبع شور و عشق است. عشق به حالت مجنونانهای تبدیل شده و عشق ورزیدن به محبوب، باعث رسوایی دلها میشود. عالم عشق، مانند حبابی است که به محض بستن چشم به تماشا برپا میشود. به علاوه، اشاره به تنهایی و ویرانی عشق دارد و فضای غمگین و ناامیدکنندهای را به تصویر میکشد. در نهایت، ارزش واقعی در عشق و اشتیاق به محبوب است که بسیار گرانبهاست.