نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود

هر غنچهٔ گلی دل رنجور می شود

از بی دماغی ام سر گلگشت باغ نیست

کآنجا ز شور خندهٔ گل شور می شود

ظالم مکن ستم به ضعیفان که روز حشر

هر مور صد برابر زنبور می شود

مانند ریگ شیشهٔ ساعت عجب مدان

گر گور خاکسار پر از نور می شود

ای دل جراحتت نپذیرد علاج کس

چون گل ز بخیه زخم تو ناسور می شود

هر روز اینچنین که شود روزگار تنگ

این عرصه رفته رفته دل مور می شود

از جوش آرزو دل ابنای روزگار

پرشورتر ز خانهٔ زنبور می شود

جویا ز شوق جان سپرد یا علی، اگر

داند که با سگان تو محشور می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به شدت از احساس تنهایی و رنج ناشی از جدایی صحبت می‌کند. شاعر از تاثیر منفی رفتن عزیزان بر زیبایی و شادابی طبیعت و دل‌تنگی خود سخن می‌گوید. او همچنین به ظلم به ضعیفان اشاره دارد و اهمیت احترام به آن‌ها را یادآور می‌شود. در ادامه، با توصیفاتی شاعرانه، به زخم‌های دل و ناکامی‌های زندگی می‌پردازد و اشاره می‌کند که در روزگار سخت، آرزوها و شوق‌ها می‌تواند انسان را به سمت ماجراهای جدیدی هدایت کند. در پایان، به شوق و عشق واقعی و پیوند با محبت اشاره می‌کند.