شمارهٔ ۵۳۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه من از بام قصر امروز چون سر برکشید
آفتاب از صبحدم سر در ته چادر کشید
می رود بیرون ز آغوشش تن از جوش صفا
همچو ماه چارده تا خویش را در برکشید
پرنیان رنگ آن رخسار از بس نازک است
چشمم از تار نگه این صفحه را مسطر کشید
در ترازوی تمیز ما بود ناقص عیار
خاک کوی یار را هر کس که با گوهر کشید
ماه نو بی منت خورشید شد بدر تمام
تا به طاق ابروی مردانه ات ساغر کشید
از ضعیفی در نمی آید به هر اندیشه ای
هر مصور کی تواند صورت لاغر کشید
همچو خورشید برین تاج سر افلاک شد
هر که او جویا به استغنا سر از افسر کشید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به Beauty و زیبایی های تصویر ماه و خورشید اشاره میکند. او به بام قصر مینگرد و ظهور ماه را توصیف میکند که نور و صفای دلانگیزی در فضا ایجاد کرده است. به زیبایی چهره معشوق و نازکی پرنیان آن اشاره میکند و به تأثیر آن بر چشمانش میپردازد. شاعر همچنین به عشق و دلبستگی به یار اشاره میکند و بیان میکند که هر کسی که به زیباییهای عشق دست یابد، احساس غنای روحی پیدا میکند. در نهایت، شاعر به مقام والای معشوق و جذابیت او اشاره میکند که همه را مجذوب میکند.