شمارهٔ ۵۳۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دام عشق هر آن دل که مبتلا گردد
نواله ایست که در کام اژدها گردد
بسان گرد یتیمی به جبههٔ گوهر
کدورت ار گذرد در دلم صفا گردد
به کوی عشق چو پروانه بر حوالی شمع
بسی هما که به گرد سر گدا گردد
کسی که در غم اهل و عیال سرگشته است
برای روزی مردم چو آسیا گردد
ز بس قوی شده بی او ضعیف نالی من
عجب که شور فغانم ز کوه واگردد
شعار خود کنی ار ترک مدعا جویا
امید هست که کارت به مدعا گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه پرداخته است. از یکسو، عشق را به عنوان دام و چالشی میداند که دل را مبتلا میکند و به نوعی خطرناک و سخت است. از سوی دیگر، میگوید که این عشق میتواند زیبایی و صفا به دل ببخشد، مانند گردی که بر جواهر نشسته و در صورت عبور کدورت، جلوهگری میکند. شاعر به حیات و تلاش در کوی عشق میپردازد و به قربانیهایی که در این راه میشود اشاره میکند؛ یعنی عاشق باید تاوان عشق خود را بدهد. او همچنین از ضعف و غم ناشی از فقدان معشوق میگوید و اینکه دلیل فغان و نالهاش همین پریشانی است. در نهایت، شاعر به تلاش و جستجوی خود برای رسیدن به آرزوهای عاشقانهاش اشاره میکند و امیدوار است که به هدفش برسد.