نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر صبا با نکهت زلفش سوی هامون شود

نافهٔ آهو چو داغ لاله غرق خون شود

هر که مجنون می تواند بود در فصل بهار

بوالعجب دیوانه ای باشد که افلاطون شود

نکهت گل شد پر پرواز بر روی هوا

هر که امروز آمد از خلوت برون مجنون شود

از فشارش در نهاد سنگ خون گردد شرار

حال دان زان پنجهٔ مژگان ندانم چون شود

نه همین از رفتنش پیراهن گل شد قبا

دور از او هر غنچه ای جویا دل محزون شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر نسیم عطر زلف محبوبش را به سوی هامون (محل زیبایی) ببرد، دل‌آشوب خواهد شد. هر کس در بهار عاشق است، اما دیوانه‌ای که از عقلش فراتر رفته و به افلاطون تبدیل شده، شگفت‌انگیز است. نکهت گل پرنده‌ای می‌شود که در آسمان پرواز می‌کند و هر که از خلوت بیرون بیاید، مجنون می‌شود. از فشار عشق، دل سنگ نیز به خون می‌افتد و شاعر نمی‌داند چگونه این حالت به وجود می‌آید. همچنین، می‌گوید که دور از محبوب، هر غنچه دلشکسته است. در نهایت، شاعر به تاثیر عمیق و دل‌خراش دوری محبوب بر دل‌های عاشق اشاره می‌کند.