نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر شه ور گدا کز مرگ دایم بر حذر باشد

بلند و پست دنیا رمزی از زیر و زبر باشد

مرا در شیشهٔ دل بادهٔ راز است می لرزم

که اینجا آمد و رفت نفس موج خطر باشد

مزن لاف محبت گر نداری همت شیران

به راه عشق دل بازی ز پهلوی جگر باشد

به راه نیستی زادی نباید صدق کیشان را

زبان حق سرا این قوم را برگ سفر باشد

اگر نادم نباشی ترک اظهار ندامت کن

ز گریه دامن اهل ریا پیوسته تر باشد

ز تیغ ابروی او بیش از شمشیر می ترسم

کزین سر را ود آفت بوزو دل را خطر باشد

کمالی نیست پیش اهل دل کس را نرنجاندن

بلی در کیش ما از کس ترنجیدن هنر باشد

خبر ار زخود ندارد او که در بزم قدح نوشی

تعجب چیست گر از حال جویا بی خبر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمق احساسات و تجربیات انسانی در مواجهه با عشق و پستی و بلندی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر ابتدا به ترس از مرگ و خطرات زندگی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که تجربه عشق نیازمند شجاعت است. او به افرادی که در عشق واقعی‌اشان تردید دارند، هشدار می‌دهد که فقط ادعای محبت نکنند اگر همت لازم را ندارند. سپس به بحث ندامت و ریاکاری در بین انسان‌ها می‌پردازد و می‌گوید که باید از حالت‌های ظاهری و ناپاکی‌ها دوری کرد. شاعر ترس خود را از زیبایی‌هایی که خطرناک نیز هستند ابراز می‌کند و نشان می‌دهد که گاهی زیبایی می‌تواند دردسرآور باشد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که در جامعه اهل دل، مهم است که کسی را ناراحت نکنیم و این هنر است که بتوانیم دیگران را بدون رنجاندن به سمت خود جلب کنیم. این شعر به نوعی دعوت به خودآگاهی و صداقت در روابط انسانی است.