شمارهٔ ۵۴۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد
ز بس بر خاک رنگ از حسن سرشار تو می ریزد
به نیسان بهاری لاف هم چشمی زند اشکم
گهر در دامن دل بسکه گفتار تو می ریزد
بنای زندگی تا چند می خواهی بپا باشد
که خاکی هر نفس از کهنه دیوار تو می ریزد
چه می بودی نمی گشتی اگر تمکین عنانگیرت
شرر در جیب شوخی وضع هموارتر می ریزد
چنان لبریز رنگ و بوست سرتا پای موزونت
که خون گل به هر گامی ز رفتار تو می ریزد
گل صبح سعادت را دهد نشو و نما جویا
سرشک نیم شب کز چشم بیمار تو می ریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبهی معشوق اشاره میکند و از تأثیرات عمیق وجود او بر زندگی و احساساتش صحبت میکند. او به رنگ و بوی دلانگیز مهر معشوق اشاره میکند که هر لحظه از وجودش میریزد. شاعر به چالشهای زندگی و ناتوانی در نگهداشتن زیباییها و روزهای خوش میپردازد و میگوید که هر نفس او نشاندهندهی گذر زمان و زوال است. در نهایت، شاعر از اشک و درد ناشی از دوری و عواطف عمیقش نسبت به معشوق صحبت میکند.