شمارهٔ ۵۴۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
صاف نشاط از آن لب خندان فرو چکید
آبی که خورده بود دل از دیدن تو دوش
امروز اشک گشت و ز مژگان فرو چکید
در گلشنی که سرو تو رنگ خرام ریخت
خوناب ناله از لب مژگان فروچکید
می خوردی و زلال طراوت زعارضت
چون اشک اهل درد به دامان فروچکید
بر تن گریست بی تو ز بس مو بمو مرا
چون شمع اشک من زگریبان فروچکید
نام خداچو صاف صبوحی به لب نهاد
طوفان رنگ زان رخ رخشان فرو چکید
از آه دردناک من امروز چرخ را
خون شفق زگوشهٔ دامان فروچکید
جویا به کام تلخی هجران چشیده ام
آب نبات زان لب خندان فروچکید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و اندوه عشق و جدایی است. شاعر از اشکها و احساسات عمیق خود در مواجهه با محبوب میگوید. او توصیف میکند که چگونه زیبایی و لبخند محبوب باعث میشود که دردش بیشتر شود و اشکها همچون خون از چشمانش بریزد. همچنین، به یادآوری لحظات شیرین با محبوب و تأثیر عاطفی آنها بر روح و جانش میپردازد. در نهایت، شاعر از تلخی هجران و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و احساساتش را با تصاویری قوی و سوزناک بیان میکند.