نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیش رخت مراست دل داغ داغ بند

پروانه را بس است فروغ چراغ بند

از یاری نسیم سحر عطسه ریز شد

تا صبح بود غنچهٔ گل را دماغ بند

از دست در چمن نگذارم پیاله را

گویی چو نرگسم شده در کف ایاغ بند

آزاد کردهٔ غم عشقست خاطرم

باشد مرا ز شغل محبت فراغ بند

جویا روم به سیر چمن همره نسیم

گر باغبان نهاده به درهای باغ بند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده‌ای درباره عشق و طبیعت است. شاعر از دلی پر از درد و شوق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند. او به پروانه‌ای اشاره می‌کند که از نور چراغ (عشق) سیراب شده و به غنچه گلی که در انتظار صبح و نسیم است، اشاره دارد. شاعر همچنین از ناراحتی های ناشی از عشق صحبت کرده و به این فکر می‌کند که آیا باغبان اجازه ورود به باغ را خواهد داد یا نه. در کل، شعر ترکیبی از عشق، غم و زیبایی طبیعت است.