شمارهٔ ۵۴۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رازها را لب خاموش نگهبان باشد
غنچه را پرده در دل لب خندان باشد
رشحه ای ریخته از خامهٔ بی رنگی او
هر قدر نقش که بر صفحهٔ امکان باشد
آتش افروز دلم آنکه به یک ساغر شد
گر کشد جام دگر آفت دوران باشد
خال بیجاست بجز عارض او در هر جاست
مسند مور کف دست سلیمان باشد
غم متاعی است که در سینه من ریخته است
حسن، جنسی که به بازار تو ارزان باشد
بر لبش شور فغان شیون زنجیر شود
هر کرا زلف کجت سلسله جنبان باشد
دل جویا ز تمنای می و شاهد و شمع
همچو پروانه و شبهای چراغان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان رازها و احساسات عمیق عاشقانه میپردازد. شاعر تأکید دارد که رازها باید در دل نگهداری شوند و عشق و زیبایی باید در دلها جلوهگری کند. او از تأثیر عشق بر دل و جان سخن میگوید و اشاره میکند که حتی یک نگاه و یک جرعه میتواند دلی را شعلهور کند. شاعر همچنین به زیبایی بینظیر محبوبش اشاره میکند و میگوید که غمها و زیباییها در دل او به هم آمیختهاند. در نهایت، عشق، شوق و زیبایی رازآلود را به نوعی وابسته به شمع و پروانه و شبهای روشنی تشبیه میکند، که نشاندهنده شور و اشتیاق در عشق است.