شمارهٔ ۵۴۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خاکساری جوشن شمشیر آفت می شود
کوتهی دیوار را حصن سلامت می شود
رفتگان را طور رفتارش برانگیزد زخاک
قامتش چون در خرام آید قیامت می شود
هر مجازی را به درگاه حقیقت مسلکی است
چون هوس برخویشتن بالد محبت می شود
رحم در دلها کن ای ساقی که از جام دگر
عارض او برق خرمن سوز طاقت می شود
هر کرا باشد قسیم نار و جنت مقتدا
راضی از دنیا و مافیها به قسمت می شود
طور رفتارش ز بس از جا درآرد سایه را
همچو سروی در پی آن قد و قامت می شود
با دل بیدار عاشق می کند ترک جفا
ترک من در هوشیاری بی مروت می شود
در تصور با تو همراهند اغیار دغا
از خیالت در حریم دیده کثرت می شود
روز تا شب گریه کن جویا که از شرم گناه
آب چون گردید دل، اشک ندامت می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عشق و عرفان میپردازد. شاعر به نقش و تأثیر رفتار انسانها بر یکدیگر اشاره میکند و بیان میکند که چگونه اعمال و کردار ما میتواند به زندگی دیگران شکل دهد. او به اهمیت عشق و محبت در دلها تأکید میکند و از ساقی (معشوق) میخواهد که رحم و محبت را در دلها نهادینه کند. همچنین در باره تقارن بین عشق و عذاب در دنیای مادی سخن میگوید و به تلاش انسان برای عبور از دنیا و رسیدن به حقیقت اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر لزوم توبه و ندامت از گناهان تأکید میکند و میخواهد که انسانها از خواب غفلت بیدار شوند.