نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد

چراغ خلوتم از خویش روشن چون گهر باشد

ز بس از خویشتن رفتند در بزم تو مشتاقان

تکلم بر لب حیرت نصیبات خبر باشد

اگر داری عزای فوت وقت ای دل خوشا حالت

نپنداری که اینجا نخل ماتم بی ثمر باشد

فنا شاه و گدا را همچو خم در یابد ای غافل

بلند و پست عالم رمزی از زیر و زبر باشد

زمژگان دست خونریزی چو بر ترکش زند چشمت

دلی نبود که نگدازد سراپا گر جگر باشد

نمی آید خبر از عالم رفتن ز خود جویا

خبر دارد ز عالم هر که از خود بی‌خبر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای معنوی اهل دل پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که نور معنای واقعی در دل شام اهل دل می‌درخشد و خلواتش روشنایی می‌گیرد مانند جواهر. او از مشتاقانی صحبت می‌کند که به عشق معشوق از خود بی‌خود شده‌اند و در حیرت هستند. همچنین، شاعر به عزای از دست دادن زمان اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید فکر کنیم اینجا جایی بی‌ثمر است. او به فانی بودن انسان‌ها اشاره کرده و می‌گوید که در این دنیا مقام‌ها و افراد متفاوت هیچ کدام از سرشت اصلی خود در امان نیستند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که تنها کسانی از عالم معنوی آگاه هستند که از خود بی‌خبرند و به حقیقت وجودی خود پی برده‌اند.