شمارهٔ ۵۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رنگین کنی زخون جگر گر خیال را
شاید که دلنشین شود اهل کمال را
در پیش قامت تو چو بید موله است
سر بر زمین ز بار خجالت نهال را
مایل به ابروی تو دم حیرتم که هست
حاجت به همنشین ادافهم لال را
ترسم به شیشه خانهٔ رنگت فتد شکست
با ماهتاب چهره مکن آن جمال را
تا در خیال نرگس پرخواب او شدم
بستم به چشم و دل، ره خواب و خیال را
از فیض عجز در چمن عرش طایریم
اینجا شکست شاهپری کرده بال را
سروت به گلشنی که خرامان شود به ناز
خجلت، چو نخل موم، گدازد نهال را
جویا به روی خفتهٔ غفلت زند گلاب
با چشم کم مبین عرق انفعال را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد و ابراز میکند که چگونه این زیبایی میتواند دل اهل کمال را تسخیر کند. او از حس خجالت و حیرت خود نسبت به محبوب سخن میگوید و اینکه زیبایی او همچون ماهتاب است، که ممکن است شیشه دلم را بشکند. همچنین به خیال خود از نرگس خوابآلود اشاره میکند و احساس عجز و حقارتش را در مقابل زیبایی های او بیان مینماید. شاعر در ادامه به خجالت و حالتی نرم و لطیف در وجود محبوب اشاره میکند و در نهایت به اهمیت نگاه و آگاهی از عواطف در روابط انسانی میپردازد.