شمارهٔ ۵۵۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
چار دیوار چمن از موج گل سرشار شد
آه از غفلت که عمرم در سیه کاری گذشت
این ره از لغزیدن پا قطع چون پرگار شد
چون شرر در سنگ ابنای زمان در غفلتند
مفت هشیاری کز این خواب گران بیدار شد
بیم در آب و هوای سر زمین عشق نیست
پنجهٔ شیران در این وادی گل بی خار شد
از نسیم کوی او کآید سحر در اهتزاز
کلبه ام را غنچهٔ گل مهرهٔ دیوار شد
همچو سوهانی که ساید سختی انگاره اش
هر بلند و پست از جان سختیم هموار شد
موج گل در کوچه باغ از هر سو دیوار ریخت
در حنا امروز از گل پای هر دیوار شد
آشنای هیچکس بیگانهٔ معنی مباد
عکس طوطی در دل آیینه ام زنگار شد
هر که زر دارد ز خوبانست جویا پیش خلق
«مالک دینار» اینجا مالک دینار شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات شاعر درباره عشق و زندگی میپردازد. او با اشاره به زیباییهای طبیعت و گلها، از غفلت و گذر زمان ناراحت است. شاعر به یادآوری بیداری از خواب غفلت و اهمیت هشیاری در زندگی اشاره میکند و از فضایی پر از عشق و محبت در دنیای اطراف خود سخن میگوید. همچنین، او به تأثیر محبت و زیبایی بر روح و جان اشاره میکند و به نوعی در پی یافتن معنای واقعی ارتباط با دیگران است. در نهایت، او از ارزشهای مادی و معنوی و تأثیر آنها بر روابط اجتماعی سخن میگوید.