شمارهٔ ۵۵۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنچه از بوسی بر آن لبهای شیرین میرود
کافرم هرگز به گلشن گر ز گلچین میرود
بر دل بلبل ز بس بنشسته زین گلشن غبار
بر هوا همچون پر افتاده سنگین میرود
بسته بر خود هر طرف آیینهها از لخت دل
نخل آهم جانب گردون به آیین میرود
بس که از دل میرباید طاقت و صبر و قرار
شوخ میآید برم یار و به تمکین میرود
دست بر شمشیر و بیپروا و مست و کینهجو
دور باش ای فتنه کان شوخ خلابین میرود
پردهٔ گوش سخنسنجان شود اوراق گل
بس که جویا بر زبانم شعر رنگین میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و احساسات شدید و پیچیدهای را که در دل دارد توصیف میکند. او از تأثیر شگفتانگیز معشوق بر دل و جانش مینویسد و به تضاد میان دلباختگی و درد اشاره میکند. تصویرسازیهای زیبا و زبانی رمزآلود به تصویر احساسات عمیق و گاهی ناآرامیهای ناشی از عشق پرداخته است. در نهایت، شعر نشاندهندهٔ کشش و دلبستگیهای عاشقانه است که شاعر را تحت تأثیر قرار داده و او را به سوی برقراری ارتباط با معشوق میکشاند.