شمارهٔ ۵۵۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود
کوچه گرد شهره و بدمست و دشمن خانه بود
کرد پیدا این زمان نام خدا تمکینکی
ورنه وضعش پیش ازین بسیار بیباکانه بود
همچو نرگس بال شوق از شش جهت چشمم گشاد
تا تواند شمع رخسار ترا پروانه بود
خاطر ما با محبت توام آمد از نخست
عشق هر جا دام گستر شد دل ما دانه بود
ما عبث در دامن فرزانگی آویختیم
معنیی گر بود جویا با دل دیوانه بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شرح حال فرزندش میپردازد که از دوران کودکی با دنیا و محیط اطرافش آشنا و در عین حال بیگانه بوده است. او به زندگی بیرونی و خواستهای درونی اشاره میکند و از تغییرات اخیر در رفتار فرزندش سخن میگوید. شاعر میگوید که عشق و محبت از ابتدا در دلش وجود داشته و او به دنبال معنای حقیقی زندگی است، اما در دامن خرد و فرزانگی تلاش کرده که به نتیجهای نرسد. در نهایت، او به عشق و شوقی که به معشوق دارد، اشاره میکند و ارتباط عمیق احساساتش را با آن بیان میکند.