شمارهٔ ۵۶۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از سینه دل جدا به تپیدن نمی شود
مرغ قفس رها به رمیدن نمی شود
بگذار لحظه ای لب خود را بکام ما
آب عقیق کم به مکیدن نمی شود
پای تعلق از سرمستی بکش که یار
رام کسی به ناله کشیدن نمی شود
دیدم ترا ز دور ولی چون کنم که دل
هرگز تسلی از تو به دیدن نمی شود
بگذار پا به راه توکل که کارها
جویا به گفتن و به شنیدن نمی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیوندهای عاطفی اشاره دارد. شاعری از جدایی و ناتوانی در رهایی از عشق و وابستگیها سخن میگوید. او اشاره میکند که دل انسان نمیتواند به سادگی از عشق رها شود و نمیتوان با یادآوری یا دیدن معشوق به آرامش رسید. درواقع، او تأکید میکند که برای رهایی از وابستگیها، باید از آنها دل برید و به ریسک و اعتماد توکل کرد، زیرا گفتن و شنیدن نمیتواند مشکلات را حل کند.