نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماند

هر گره کز چین ابروی تو در دل ماند ماند

نیست جولانگاه هر کس شاهراه بیخودی

رفت از خود هر که دانست آنکه غافل ماند ماند

دیدهٔ آیینه از حیرت نمی آید بهم

هر که محو روی آن شیرین شمایل ماند ماند

کشتی ما در محیط باده دریایی شده است

محتسب کز جهل بیرون گرد ساحل ماند ماند

یاد مژگان تو کی بیرون رود از خاطرم

چاره نتوان کرد هر خاری که در دل ماند ماند

کی ز دام انگبین جویا رها گردد مگس

غیر اگر در کوی جانان پی در گل ماند ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تحلیل و تجربه عشق و حالات روحی ناشی از آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر کسی که تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار بگیرد، نمی‌تواند از آن تاثیر بماند و باز گردد. در این عشق، انسان از خود به حالت بی‌خودی می‌رسد و کسانی که در این حالت غفلت می‌کنند، همچنان در آنجا می‌مانند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که نگاه به معشوق و یاد او به قدری عمیق و ماندگار است که نمی‌توان از آن رهایی پیدا کرد. در نهایت، عشق به معشوق مانند شنا در دریای باده است که انسان را به دور از واقعیت‌ها می‌کشاند و به یادآوری می‌انجامد که هیچ راهی برای فرار از آن حس شیرین وجود ندارد.