شمارهٔ ۵۶۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کند
همچو طنبورم به تن هر رگ جدا افغان کند
شوخ بیباکی مرا از بس به دل افکنده شور
قطرهٔ اشکم به دریا گر فتد طوفان کند
جوهر تیغت زقرب آن میان بر خویشتن
آنقدر ناله که شمشیر ترا سوهان کند
عشق را مشکل بود در سینه مخفی داشتن
شعله را تا کی کسی در نیستان پنهان کند
چون خیال عارضش را دیده بسپارد به دل
یوسفی را بی گنه محنت کش زندان کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق صحبت میکند. او توصیف میکند که چگونه عشق مانند نشتر به دلش میزند و او را به شدت دچار احساسات میکند. در این حالت، اشک او میتواند به دریایی طوفانی بدل شود. شاعر به تیغ عشق اشاره میکند که به طرز نگرانکنندهای بر وجود او تأثیر میگذارد و نالهاش را فراوان میکند. او همچنین به دشواری پنهان کردن عشق اشاره میکند، چرا که شعله عشق نمیتواند برای مدت طولانی در دل پنهان بماند. در نهایت، او از گرفتار شدن در عشق و رنجی که به همراه دارد، مشابه داستان یوسف و زلیخا سخن میگوید که یوسف بیگناه در زندان عشق حبس شده است.