نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر سحر کز روزن آن رشک پری سر می کشد

آفتاب از صبح سر در زیر چادر می کشد

کفر و دین را امتیازی نیست در بازار عشق

این ترازو خاک را با زر برابر می کشد

در پی عرض هنر هرگز نباشد اهل دل

همچو تیغ آیینه کی منت زجوهر می کشد

می کشد از رشک آن رخسار و ابرو مهر و ماه

آنچه زان داندان و زان لب شیر و شکر می کشد

با قلندر مشربان ای محتسب دشمن مباش

آه ازان هویی که شبها از دلی سر می کشد

چشم داغ دل به ذوق دیدنت مانند شمع

از شکاف سینه هر دم گردنی بر می کشد

چون توانم آه را بال و پر پروانه داد

گر کشم جویا نفس آن شوخ خنجر می کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌ها و عواطف عاشقانه اشاره دارد. شاعر از صبحگاهی که با زیبایی‌هایی همچون آفتاب و چهره معشوق آغاز می‌شود، سخن می‌گوید. او بر این نکته تاکید دارد که در عشق، مرزهای کفر و دین معنایی ندارند و ارزش‌ها به زیبایی و عشق وابسته‌اند. شاعر همچنین به هنردوستی و خلوص دل برمی‌گردد و بیان می‌کند که عشق و زیبایی، هم چون تیغی تیز، نشاط و لذت را به سختی می‌آورد. در نهایت، او از درد و شوقی سخن می‌گوید که در دلش ایجاد شده و بر عشق و زیبایی متمرکز است.