شمارهٔ ۵۷۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
روشن سواد سرمهٔ دیدش نمی کنند
با درد و غم کسی که نه امروز صبر کرد
فردا به جام صاف امیدش می کنند
دیوانه ای که شسته زامید و بیم دست
پابند دام وعد وعیدش نمی کنند
جویا چو گل کسی که دهانش دریده نیست
محروم بزم گفت و شنیدش نمی کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای انسانی میپردازد. او از کسی صحبت میکند که با وجود گریه و درد، هنوز دیدهاش را روشن نگه داشته و به امید فردا دل بسته است. این فرد، دیوانهای است که از وعدهها و امیدهای دروغین رنج میبرد و از شنیدن دردهای دیگران محروم است. به طور کلی، شعر به موضوعات ناامیدی، درد و بیتوجهی جامعه به رنجهای فردی میپردازد.