نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد

شمع سان ز آتش می مغز سرش درگیرد

رهنما راهزن سالک تجرید بود

دشمن است آنکه سر دست شناور گیرد

در تمنای سر زلف بهم خوردهٔ او

دست بیتابی دل دامن محشر گیرد

می زخم آمده چون مهر زکهسار برون

ید بیضا بود آن دست که ساغر گیرد

نامهٔ شوق چو سوی تو به پرواز آید

هر نفس تازه کلاغی به کبوتر گیرد

همچو طفلی که به خواهش بمکد پستان را

زخم ما کام هوس زان سر خنجر گیرد

مگر از جرأت مستی شب وصلش جویا

گل شب بو به کف از زلف معنبر گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تمایلات روحی می‌پردازد. شاعر در آن از زیبایی و جذبه معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق و سرسپردگی به او می‌تواند انسان را به سمت شور و شوق سوق دهد. در این شعر، ساغر و می نماد لذت و سرمستی است و زلف معشوق نماد جذابیت و کشش. همچنین، شاعر به روابط بین عشق و درد، شوق و جدایی اشاره می‌کند و به طور کلی، فضای احساساتی و عاطفی را به تصویر می‌کشد که در آن عشق، اساسی‌ترین موضوع است.