شمارهٔ ۵۷۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
رفته ام تا از میان جا در کنارم داده اند
بر مآل خویش خندم یا به اوضاع زمان
من که همچون گل یک خنده وارم داده اند
هر سر مو جوش وحدت می زند بر پیکرم
تا ز دل پیمانهٔ لبریز یارم داده اند
چون گل داغش بخندد در فضای سینه ام
دیدهٔ گریان تر از ابر بهارم داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضامینی از عشق و احساسات عمیق نوشته شده است. شاعر از دلتنگی و آرزوی بودن در کنار معشوق سخن میگوید و به عشقش اشاره میکند که او را از خود دور کرده است. او به زیبایی و لطافت احساساتش اشاره میکند و میگوید که چگونه در دلش عشق و شادی وجود دارد، حتی اگر دنیای بیرون نا امیدکننده باشد. همچنین، او از غم و اشکهای خود نیز سخن میگوید که به خاطر محبت و یاد معشوق در او شکل گرفته است. در کل، شعر نمایانگر تضاد بین لذتهای عشق و دردهای ناشی از دوری از معشوق است.