شمارهٔ ۵۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خضر هر که مست شراب جنون بود
حاشا که در متابعت رهنمون بود
دور از تو ذره ذرهٔ من دشمن همند
سوهان استخوان تنم موج خون بود
جام فلک تهی است مدام از می مراد
یارب که تا به حشر چنین سرنگون بود
گویا حرام باد غم عالم ار خوریم
ما را که در پیاله می لعلگون بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به خضر (نماد راهنمایی و هدایت) اشاره میکند و از حالت مستی ناشی از عشق و جنون سخن میگوید. او احساس میکند که دور از خضر، همه دشمنانش هستند و درد و رنجی که دارد، مانند سوهان استخوان او را میخراشد. شاعر به کمبود شراب معرفت و خوشی در زندگی اشاره میکند و ناله میکند که در دنیا غمها را تحمل نمیکند، چون در پیالهاش می لعلگون (سرخ و زیبا) است. به طور کلی، این شعر مفاهیم عشق، راهنمایی و رنج را به تصویر میکشد.