نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود

غم نهان گردد چو آن نازآفرین پیدا شود

در رم گم شد دل از همراهی سیل سرشک

عاقبت در کوچه بند آستین پیدا شود

شبنمی را کی بود تاب فروغ آفتاب

محو گردم هر کجا آن مه جبین پیدا شود

ظلمت کلفت برد جویا زدل از یک نگاه

شمع من چون با عذار آتشین پیدا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دیریابی نور و زیبایی صحبت می‌کند. او می‌گوید که وقتی خورشید به غیبت می‌رود، غم و اندوه در دل پنهان می‌شود. دل او در حال غمگینی است، اما وقتی محبوبش (نازآفرین) ظهور می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند و غم‌ها محو می‌شوند. او همچنین به تأثیر زیبایی‌های محبوبش بر دل و جانش اشاره می‌کند و به رابطه میان ظلمت و نور و چگونگی تأثیر آن‌ها بر روح انسان می‌پردازد. در نهایت، شعر به احساس شمع در کنار آتش اشاره دارد که با حضور محبوبش جان تازه‌ای می‌گیرد.