شمارهٔ ۵۷۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
که بو از غنچه چون آه از دل ناشاد برخیزد
زخاکم آن قدر بود بهار درد می آید
که چون گردم نشیند بر زمین فریاد برخیزد
زهجرت اشک خونین ریخت دردآلود از چشمم
به رنگ لاله ای کز تربت فرهاد برخیزد
عروج رتبه در پستی نماید خویش را جویا
سبک سیری که در راه طلب افتاد برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عمق درد و غم ناشی از جدایی از معشوق میپردازد. او بیان میکند که حتی رنگ و بو نیز بدون وجود معشوق بیمفهوم و بیروح میشوند. بهار هم برای او به خاطر درد و فریادهایش تبدیل به عذابی شده است. اشکهای او مانند خون از چشمانش میریزد و نشان از محبت عمیقش دارد. همچنین، شاعر اشاره میکند که در جستجوی معشوق، انسان باید از پستیها و مشکلات عبور کند تا به حقیقت و عشق واقعی برسد.