شمارهٔ ۵۸۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لاله آسا هر که در عشق تو خون آشام شد
از حلاوت پای تا سر یک دهن چون جام شد
بعد مردن هم به راه انتظار ناوکش
استخوانم پای تا سر چشم چون بادام شد
جوهرش چون نبض عاشق بال بیتابی زند
بسکه دور از عکس او آیینه بی آرام شد
زآتش غم سوختند از بس به تن گلهای داغ
پوست بر اعضا اسیران ترا گلدام شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او بیان میکند که عشق باعث شده تا گویی جانش دچار آتشسوزی شود و احساساتش به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد. در انتظار معشوق، حتی پس از مرگ هم آثار عشق و longing در وجودش باقی میماند. شاعر با توصیفاتی مثل استخوان و پوست بر اعضا، نشان میدهد که عشق بر تمام وجودش سایه افکنده و او را به شدت دچار تنهائی و دلتنگی کرده است. عشق برای او به نوعی عذابی است که لذت و درد را همزمان تجربه میکند.