نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چشمم جز سرشک لعل‌گون بیرون نمی‌آید

بلی هرگز در از دریای خون بیرون نمی‌آید

نمک‌ها بر جراحت زد تن درد آشنایم را

دلم از خجلت شور جنون بیرون نمی‌آید

دلم را هرقدر خواهی به سنگ امتحان بشکن

صدا زین ساغر لبریز خون بیرون نمی‌آید

نباشد شکوه‌ای صاحب هنر را بر زبان جویا

که هرگز از رگ یاقوت خون بیرون نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف عمیق و دردهای درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از چشمش تنها اشک‌های سرخ رنگ بیرون می‌آید و تأکید می‌کند که این اشک‌ها از دل سوزان و پر از درد ناشی می‌شوند. او اشاره می‌کند که تلاش برای فراموشی این درد، بی‌فایده است و هیچ گاه صدا یا صدای شادی از دلش بیرون نمی‌آید. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که آثار هنری و احساسات عمیق انسان به راحتی قابل بیان نیستند و همچنانکه خون از رگ یاقوت خارج نمی‌شود، عواطف و هنر نیز از عمق وجود انسان بیرون نمی‌آید.