شمارهٔ ۵۸۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زفن خویش نفعی اهل فن هرگز نمی یابد
زبان چون گوش فیضی از سخن هرگز نمی یابد
چو ریگ شیشهٔ ساعت کسی ذوق سفر داند
که آرام و سکون را در وطن هرگز نمی یابد
برون از پوست سیر عالم آزادگی خواهم
تنم آسایشی زین پیرهن هرگز نمی یابد
زآب دیده می بالد گل داغ جگر جویا
جز اشک ما طراوت این چمن هرگز نمی یابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان این نکته میپردازد که انسان نمیتواند از افکار و هنر خود بهتنهایی بهرهمند شود، زیرا سخن و زبان بدون گوش شنوا نفعی ندارند. همچنین، او به نبود لذت در زندگی آرام و بیتحرک اشاره میکند و بیان میکند که تنها بایستی به آزادگی و زندگی خارج از محدودیتها فکر کرد، چون در حالت سکون هیچ آسایشی حاصل نمیشود. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و میافزاید که فقط اشکها و غمهای او میتوانند به زندگی طراوت ببخشند.