شمارهٔ ۵۸۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی تو دل در خوردن غم مرغ آتشخوار بود
در گلو ما را نفس چون ناله در منقار بود
پی به خود نابرده در تن پروری عمرت گذشت
بود اگر گنجی نهان در زیر این دیوار بود
موجهٔ دریای رحمت در نظر آمد مرا
جنبش هر لب که در تکرار استغفار بود
توبه اش مقبول حق بی ذکر استغفار شد
هر کرا شرم گنه مهر لب اظهار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از دوری محبوبش غمگین است و دلش پر از درد و آتش است. او بیان میکند که نفسش مثل نالهای در گلو مانده و عمرش را بیهدف سپری کرده است. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگر گنجی درونش بود، آن را در زیر دیوارها پنهان کرده است. همچنین او به رحمت الهی اشاره میکند و میگوید که هر بار که تکرار طلب بخشش میکند، دریایی از رحمت در نظرش میآید. در نهایت، او به پیروی از احساس شرم از گناه و توبهاش اشاره میکند و میگوید که توبه حقیقی نیازی به ذکر استغفار ندارد.