شمارهٔ ۷۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در سینه نیست دل به خدا ره نبرده را
نسبت مده به حضرت دل خون مرده را
افتادگی خوش است که در روز بازخواست
بیم حساب نیست به خود ناسپرده را
کم گوی تا خلاص شوی از زبان خلق
کس عیب نشمرد سخنان شمرده را
غافل مشو زخویش که ارباب معرفت
گمره شمرده اند به خود ره نبرده را
صد نافه مشک قیمت یک تار موی اوست
با زلف او چه همسری این خون مرده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نکات عمیق عرفانی و انسانشناسانه اشاره میکند. او تاکید دارد که دل کسی که به خداوند راه نیافته، در واقع مرده است و نباید این حالت را به دیگران نسبت داد. همچنین، او به افتادگی و تواضع اشاره میکند و میگوید که در روز قیامت، هیچکس نمیتواند بر اساس کارهایش به او حساب پس دهد. شاعر توصیه میکند که کمتر سخن بگویم تا از داوریهای مردم در امان باشیم و بر روی خودشناسی تمرکز کنیم. به علاوه، او به ارزش والای انسان و ارتباط او با خدا اشاره میکند و میگوید که حتی یک تار موی محبوبش نیز بینهایت ارزشمند است و هیچ مقایسهای با چیزهای سطحی نمیتواند آن را توجیه کند.