شمارهٔ ۶۲۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نه چرخ بی سر و پا رقص می کند
هر ذره ای ز شوق جدا رقص می کند
تا گشته ایم مطلع خورشید معرفت
از شوق ذره ذرهٔ ما رقص می کند
بر دوش آه لخت دل خونچکان من
چون برگ گل به روی هوا رقص می کند
همچون شراره ای که بود در میان دود
در زلف آن پری دل ما رقص می کند
غلطد به دل اگر ز دل آید سخن برون
گوهر بروی آینه ها رقص می کند
دیروز بی تو بود زمینگیر ساغرم
امروز با تو نام خدا رقص می کند
شد چون شرر ز پردهٔ فانوس جلوه گر
از بس نگار من به حیا رقص می کند
ما در هوای دوست به رنگ شراره ایم
یعنی که ذره ذرهٔ ما رقص می کند
دل جوش خسروی زند از فیض نیستی
عنقای ما به بال هما رقص می کند
جویا ز جوش شوق ز دل تا به دیده ام
هر قطرهٔ سرشک جدا رقص می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شوق و عشق میپردازد و به تکرار بیان میکند که همه چیز در جهان از نشانههای عشق و شوق رقص میکند. حتی ذرات و عناصر کوچک نیز از شعف به رقص در میآیند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، حالتی از سرزندگی و شوق را توصیف میکند، جایی که دل و جان انسان در عشق به معشوق به حالت رقص درمیآید. در نهایت، این شعر سعی دارد تا عمیقاً تجربههای معنوی و احساسی ناشی از عشق را به تصویر بکشد.