شمارهٔ ۶۲۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به لقای تو هر آن دیده که روشن باشد
همه جا در نظرش وادی ایمن باشد
دل به الطاف ستم پیشه تسلی نشود
نبرد تشنگی آبی که در آهن باشد
گرد ظلمت ز بس از صرصر آهم پاشید
لاله را ، داغِ چراغِ تهِ دامن باشد
چرب نرمی مبر از حد، دل افروخته ام
نه چراغی است که محتاج به روغن باشد
انجم از شوخی چشم تو پریشان حالند
ماه در پیش رخت سوخته خرمن باشد
هر که را زُورقِ طاقت ، شده طوفانیِ عشق
گر همه کام نهنگ است ، به مأمن باشد
در چراغی که بود زنده به عرفان، جویا
از گداز دل افروخته روغن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عمق عشق و علاقه بیان میکند. شاعر از روشنایی و زیبایی معشوق صحبت میکند و میگوید که دیدن او همه جا را امن و آرامشبخش میکند. او همچنین به درد و رنجی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که تسلی پیدا نمیکند. عشق همچون آتش در دل او میسوزد و هیچ نفتی برای خاموشی آن وجود ندارد. در نهایت شاعر به اوضاع آشفتگی ستارگان و ماه در برابر زیبایی محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که این عشق چنان طوفانی است که طاقت هر کسی را میگیرد.