شمارهٔ ۶۲۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از زمین و آسمان هرگز دلم آبی نخورد
تر نمی گردد دماغ خواهشم زین صاف و درد
پاس خود کی می تواند اهل نخوت داشتن
خویش را گم می کند آری به خود هر کس سپرد
ایمن است از دست انداز خزان حادثات
در ره آزادگی چون سرو هر کس پا فشرد
دوش آن ماه تمام از روزنم طالع نشد
تا سحرگه دیده ام بی او کواکب می شمرد
سود می گردد زیانها جمله در بازار او
هر که جویا خویش را در عشق بازی باخت، برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس عمیق ناامیدی و حسرت شاعر است. او از نارضایتی خود از زندگی و عدم رضایت از دنیا و احساساتش سخن میگوید. شاعر به دشواریهای وجودی و خسرانهای عشق اشاره میکند و بیان میکند که انسان باید از خود و غرور خود دوری کند تا به آزادی و آرامش برسد. همچنین، اشاره به عدم وجود خوشبختی در زندگی و تلاش برای یافتن خود در عشق و موانع آن، از مضامین اصلی این غزل است.